وارونگی عوام‌فریبی

 رضا مسلمی‌زاده

به نظرم این روزها جامعه آنقد عصبی و خشن شده است که تلاش برای ایجاد آرامش در جامعه رفتاری خردمندانه و خداپسندانه است. هرچند جامعه‌ی خشن به شکلی ناخواسته بدش نمی‌آید بر طبل خشونت بیشتر بکوبد و در شیپور خشم تا حد انفجار بدمد. از همین روست که افشاگری و مخالف‌خوانی مشتریان زیادی دارد و اگر اندکی بعد آن افشاگری باطل از آب درآید، دیگر کسی گوشش بر حقیقت تازه از راه رسیده شنوا نیست. آب رفته به جوی بازنمی‌گردد و مشغول‌الذمه‌گی‌اش می‌ماند برای آن که از سر جوگیری و جلب توجه باعث صدمه رسیدن به فرد یا گروهی شده است. با نضج گرفتن شبکه‌های اجتماعی که فرصت «شهروند/رسانه‌گی» را روز به روز گسترده‌تر می‌سازد، مطبوعات ممکن است برای عقب نماندن از قافله اخبار هیجانی بیش از گذشته در دام چنین مخاطراتی گرفتار آیند. در چنان شرایطی کسانی که دانش اطلاع‌رسانی را کم‌وبیش فراگرفته‌اند، به دنباله‌روی مردمان عادی گرفتار می‌آیند و فریب هیاهوی عموم چشم‌های ایشان را بر واقعیت کور می‌کند و عوام‌فریبی در شکلی وارونه جلوه‌گر می‌شود. مرزی ظریف میان «پوپولیسم» و «مردمی بودن» وجود دارد که ناهشیاری نسبت به آن موجب خسران برای خویش و دیگران است.

روزنامه‌نگاری مسئولانه در شرایط کنونی که ابرچالش‌هایی تاریخی حیات این سرزمین را با تهدید روبه‌رو کرده است، دشوارتر از همیشه است. در حالی که ناتوانی‌های دولت در اداره‌ی مملکت، بلبشویی غیرقابل دفاع را به وجود آورده است، چگونه می‌توان روحیه‌ی اعتماد را در مردم تقویت کرد؟ در شرایطی که مردم از ترس نایابی و گرانی‌های احتمالی هر روز برای خرید یک جنس خاص به مغازه‌ها هجوم می‌برند و نگران چندرغاز اندوخته‌های‌شان هستند، چگونه می‌توان از نگرانی ایشان کم کرد؟ کوبیدن بر طبل مشکلات و افزودن بر موج نگرانی‌های مردم هنر نمی‌خواهد. بی‌هنرترین آدمیان از قضا این روزها در انتشار خبرهای نگران‌کننده به رقابتی سخیف برخاسته‌اند. به قسمی که هر که زودتر خبر گران‌تر شدن دلار و سکه را منتشر کند، شب آسوده‌تر سر بر بالین می‌گذارد.

در کنار این تولیدکنندگان امواج نگرانی، لایه‌های پنهانی از خشم و نفرت نیز با برساختن تقابل‌های ساختگی و در مواردی نژادپرستانه به تقدیر از گذشته‌های موهوم، گاهی دین را نشانه می‌روند و زمانی به همسایگان می‌تازند. اینها هیچکدام نشانه‌های خوبی برای آینده نیستند. افزایش و انباشت این حجم از ناامیدی و بدبینی و خشم و نفرت افق را تیره می‌سازد و فردای روشنی را نوید نمی‌دهد.

مطمئنا در بروز شرایط کنونی ندانم‌کاری و تخلف و فساد برخی مدیران نقش موثرتری دارند که نباید چشم بر آنها بست و آسان از کنارشان گذشت. در چگونه چنین شدن احوال این ملک بدون شک بار اصلی گناه بر دوش ایشان است و یکی از مطالبات اصلی متوجه پاسخگویی ایشان و رفتار در چارچوب قانون است. روزنامه‌نگاری مسئولانه در چنین روزهایی می‌تواند جو عمومی را به شکلی منطقی به سوی اصلاح امور سوق دهد. در روزهایی که دل خوش کمیاب است، باید راهی برای نشاندن لبخند و شیرینی زندگی هم پیدا کرد.